
ارديبهشت 1376 بود و مثل هر سال از قبل از خرداد منتظر 21 خرداد بودم تا تولدم بشه و ببينم چه كادوهايي ميگيرم !
اونسال اما بابام مثل هر سال يه سوپرايز واسم داشت البته ايندفعه سوپرايز خوب !
چند روز قبل از اينكه خرداد شورع بشه بهم گفت ميخوام بدم برگه راي رو تو بنويسي با دست خط خودت !
واسم يه آروزي باور نكردني بود يعني ميتونستم راي بدم ! ؟
البته اسم رو به دستور بابا بايد مينوشتم و همين باعث شد كه همه ي بروشورهاي تبليغاتي رو جمع كنم و الان كه دارم
مينويسم براي اينكه رو نوشتم و احساسم تاثير نذاره از جلو چشمم دورشون كردم !
اسمي كه با خط افتضاحم نوشتم و هميشه تو دلم ميگفتم يعني نكنه نتونن دست خطم رو بخونن و بعد كه به بابا
گفتم گفت نگران نباش از تو بدخط تر هم مياد راي ميده
اسم سيد محمد خاتمي بود !
سال 1380 اجازه ي راي دادن نداشتم هنوز و اينبار هم خبري از كادوي تولد نبود و يادمه كه بابا رايي نداد
تا اينكه 1384 رسيد !
دانشجو بودم و رفتم تو ستاد انتخاباتي دكتر معين اما خبري از شور و شوق و حال و هواي 1376 نبود !
و آخر سر هم راي من سوخت و اسم احمدي نژاد از صندوق بيرون اومد !
و حالا...
حرف از اومدن و نيومدن خاتمي خيلي زياد شده
نمونش همين نظر سنجي گوشه ي وبلاگ من
من گزينه ي اول رو زدم
اما فقط واسه چند روز خاتمي رو دوست خواهم داشت !
يعني دوست دارم خاتمي بياد چون ميخوام روزهاي انتخاباتي جذاب و ماجرايي بشه
شور و شوق برگرده
اما حقيقت چيه ؟
خاتمي چقدر ميتونه واسمون كاري بكنه ؟آره راست ميگي خاتمي بياد شهروند امروز رو هم دوباره خواهم داشت !
ديگه چي ؟
فيلماي شهري و قشنگ ؟
جمع شدن گشتهاي ارشاد ؟
رابطه ي خوب بين المللي ؟
آره حق با توئه راست ميگي خاتمي بياد اينا رو هم مياره ...
اما چند تا خاتمي داريم ؟
چند سال ميتونيم از خاتمي مايه بذاريم ؟
خاتمي فقط يه مسكن واسمونه !
مسكني كه باعث ميشه چند وقت درد رو فراموش كنيم و مشكلي نداشته باشيم اما
زخم نه تنها خوب نميشه كهعميقتر و عميقتر هم ميشه و شايد به جايي برسه كه ديگه درمون نشه و بشه درد بي درمون !
خاتمي رو دوست دارم و ازش حمايت ميكنم به خاطر خاطره هاي خوبي كه ازش دارم به خاطر لبخندهاي شيرينش و فريادهاش
هنگام سخنرانياش !
دوستش دارم به خاطر اينكه سخته واسم وقتي ميبينم اينهمه هر كسي از هرجاي دنيا بهمون بي احترامي ميكنه و خاتمي
ميتونه برگردونه اين معصوميت از دست رفته رو !
ازش حمايت ميكنم چون شور و شوق رو تو جامعه نميبينم
اما
غافل نميشم از اينكه خاتمي هم مثل من و امثال من با يه فكر باز داره تو يه زندون بسته حيف ميشه
غافل نميشم از اينكه تابستوناي بعدي باز هم قطعي برق داريم و اين ديگه با خاتمي و غير خاتمي حل نميشه !
غافل نميشم كه زخم رو مرهم نياز هست نه مسكن زود گذر !و غافل نميشم از ....
قبول دارم حرف اونايي رو كه ميگن وقتي نميشه فعلا درد رو درومن كرد فعلا بايد خفش كرد اين درد رو اما
يادم نميره كه اگه زخمم رو درمون نكنم بدتر ميشه !
در اين ميون يه چيز ديگه هم يادم هست اگه خاتمي نياد بهتر كه احمدي نژاد بمونه شايد خودش درمون كرد اين درد رو !
پس با اين حساب من رو يه انسان مستقل خاتمي دوست بدونين ...
فرش قرمز رو واسه عشق كهنه اي كه هنوز به يادشم پهن ميكنم و از ته دل ميگم سلام ...(اين نوشته فقط و فقط نظر شخصي منه و به همه ي نظرات موافق و مخالف احترام ميذارم و با گوش جان ميشنوم و استفاده ميكنم از سياست بدم نمياد اما دغدغه هاي بيشتري از سياست هم دارم تو زندگيم كه دوست دارم بيشتر به اونا برسم!)
|
+| نوشته شده توسط
ميلاد ! در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387